تبلیغات
گروه برنامه نویسی و موفقیت سازی مرتزیانو MORTEZIANO - یک ساعت از کار
سلام !!!شما در مورد خود چه فکر میکنید؟ شما هرچه قدر که برای خودتان ارزش قائل شوید دقیقا این مقدار ارزش شماست پس خود را ارزان ندانید چون ارزش ما اشرف مخلوقاتیها کم نیست -(((----سرمایه هر کارآفرین پول نیست بلکه ذهن زیباست---)))---- ***** موفقیت یک علم است اگر اصولش را بدانی به آن دست پیدا میکنی *****آنچه را كه با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى كنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد -------مهم این است كه در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را كه هستیم قربانى آنچه را كه مى‏توانیم باشیم كنیم-------طولانى‏ترین سفر هم بایك قدم آغاز مى‏شود-------تنها كسى كه می تواند شما را به تحقیق رؤیاها و آرزوها یتان‏كمك كند خودتان هستید. وقتى این موضوع را خوب بفهمید و آنرابپذیرید، دیگر هیچ چیز و هیچ كس نمى‏تواند سّد راه موفقیت شمابشود-------برای رسیدن به موفقیت باید به خودتان اطمینان داشته باشید نه به شانس چون شانس وجود خارجی ندارد=========این نوع نگرش شماست که شما را فقیر - ثروتمند - سالم - مریض - و... میکند |||||||||||اصول کامیابی به هرچیز 1- خواستن 2- باور به آن رسیدن 3- تلاش در راه آن++++++++++++ لذت بردن از اهداف زمان دستیابی به آن نیست بلکه هنگام انتخاب آن است برای همین اصل است که در مطلبهای انتخاب هدف عنوان کردم که در انتخاب هدف بیایید ولخرجی کنیم و بهترینها را برگزینیم مثلا" اگر فرش میخواهید!! ابریشمی کاشان بخواهید********* امروز سازنده گذشته نیست بلکه کذشته سازنده امروز و امروز سازنده فرداهای بهتر است****
پیغام مرتزیانو

سلام دوستان  ورود شما را به پایگاه موفقیت آسمانی خودتان خوش آمد  گویی میکنم

نظرسنجی
اگر همین الان به شما خبر بدن که به هدفتون رسیدید چه فکر میکنید؟






ساعت و تاریخ

امکانات سایت

این سایت را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر سایت ایمیل بزنید !    این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

لوگو کده سایت
لینك به ما


لوگوی دوستان

سایت فارسی

آمار و اطلاعات
امروز :

بازدید های امروز : 37

بازدید های دیروز : 34

كل بازدیدها : 14

كل مطالب : 166

كل نظرات : 93

ایجاد صفحه : - ثانیه

مرد دیروقت ، خسته از كار به خانه برگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید كه در انتظار او بود :

- سلام بابا ! یك سئوال از شما بپرسم؟

- بله حتمأ. چه سئوالی؟

- بابا ! شما برای هرساعت كار چقدر پول می گیرید؟

مرد با نا راحتی پاسخ داد : این به تو ارتباطی ندارد . چرا چنین سئوالی می كنی؟

- فقط می خواهم بدانم.

-اگر باید بدانی ، بسیار خوب می گویم: ۲۰  دلار!

پسر كوچك در حالی كه سرش پائین بود آه كشید. بعد به مرد نگاه كرد و

گفت: میشود  ۱۰  دلار به من قرض بدهید ؟

مرد عصبانی شد و گفت : ا گر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ، فقط این بود كه پولی برای خریدن یك اسباب بازی مزخرف از من بگیری كاملأ در اشتباهی . سریع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اینقدر خودخواه هستی.

من هر روز سخت كار می كنم و برای چنین رفتارهای كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی كند؟

بعد از حدود یك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شاید با پسركوچكش خیلی تند و خشن رفتار كرده است . شاید واقعآ چیزی بوده كه او برای خریدنش به  ۱۰  دلار نیاز داشته است . به خصوص اینكه خیلی كم پیش می آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابی پسرم ؟

- نه پدر ، بیدارم.

- من فكر كردم شاید با تو خشن رفتار كرده ام . امروز كارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی كردم . بیا این  ۱۰  دلاری كه خواسته بودی.

پسر كوچولو نشست ، خندید و فریاد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی د ید پسر كوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت : با این كه خودت پول داشتی ، چرا دوباره درخواست پول كردی؟

پسر كوچولو پاسخ داد : برای اینكه پولم كافی نبود ، ولی من حالا  ۲۰  دلار دارم. آیا می توانم یك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم ... !!!

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط مرتضی عنابستانی در تاریخ‌ پنجشنبه 26 دی 1387 - 09:58 ب.ظ | لطف شما (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده